اندر احوالات عزرائیل کارچاق کن و شبنامه نویسی!
نوشتاری طنز بقلم سعیدبساک مدیرمسئول بامدادخوزیان
حکایت عزرائیل کارچاق کن حکایت فرد بیسوادی بود که سیکل هم نداشت و در دوران ملوکالطوایفی ارباب خود وارد شبنامه نویسی و حرفه کار چاق کنی شد وی فردی بدون پیشینه بود که نزدیکان وی در ترور افراد دخیل بودند و عضو یک سازمان تروریستی بودند و خودش نیز با شبنامه نویسی مثل نزدیکانش به حرفه ترور شخصیتی روی آورد
در اوایل دوران حکومت ملوکالطوایفی اربابش بر قصبه ناکجاآباد وی وقتی متوجه شد حرفه شبنامه نویسی آب و نان دارد وارد این عرصه شد و با نقاب زدن بر چهره اش نمایش عزرائیل را بازی کرد
اما دیری نپایید که دستش برای قصبه ناکجاآباد رو شد و مهر عزرائیل را در داخل دخمه ای گذاشت و از ترس برای مدتی با شبنامه نویسی خداحافظی کرد زیرا وی مباشر ارباب و رئیس قبیله بود و تمام اختیارات از سوی ارباب به وی تنفیذ شده بود و برای خودش برو و بیایی پیدا کرده بود البته وی معلوم نشد که از ارباب چه اتویی دارد که علیرغم بدبینی مردم به عزرائیل دمپایی پلاستیکی ارباب جرات کنار گذاشتن وی را نداشت
عزرائیل کارچاق کن و تلکه بگیر داستان در ابتدای حکومت ملوکالطوایفی ارباب خود مستاجر بود و آه در بساط نداشت و بنوعی هشت وی گروه نهه اش بود اما به یکباره و پس از مباشر ارباب شدن صاحب ثروت نجومی شد و برای زیرمجموعه ارباب تعیین تکلیف می کرد
وی در زمان ارباب از هرفرد مونثی خوشش می آمد دستور استخدامش را صادر می کرد و از مدیران مرتب باج سبیل می گرفت و آنها را تهدید می کرد و حالا همین فرد دمپایی پلاستیکی پوش همه کاره قصبه ناکجاآباد شده بود
اما به دلیل ظلم و ستم ارباب عزرائیل دوران آقای دمپایی پلاستیکی پوش و مباشر درجه یک ارباب در حکومت ملوکالطوایفی قصبه ناکجاآباد به پایان رسید و مردم و سران قبایل رای به برکناری ارباب وی داده و او را از هستی ساقط کردند
عزرائیل کارچاق کن می دانست تخلفات گسترده ای انجام داده است و ممکنه است دست وی و اربابش از طریق افشاگری های گسترده رو شود به همین دلیل و پس از برکناری از قدرت؛ دوباره نقاب سیاه عزرائیل را بر صورت زده و شبانه بهمراه تیم شبنامه نویس در قلیان سراها با راه انداختن بساط دود و دم بدنبال انتقام گرفتن از کسانی است که لوله ۶ اينچي خوردن وی را حالا قطع کرده بودند
آنهادر شبنامه نویسی خود شاید یکروزی سوتی بدهند و در حین بدمستی قلیان در قلیان سراها از ویلا باغ های خوش آب و هواسخن بگویند که در آن برخي ها بدلیل خوشگذرانی بیش از حد زیر سرم رفتند! یا شاید از پول ها و فاکتورهایی سخن بگویند که در ادارات بنام فاکتور فرهنگی و برای باج سبیل در وجه آنها صادر شده بود یا شاید از زنانی سخن بگویند که در ینگه دنیا صرافی زدند و با پول باد آورده صفا می کنند !
در هرصورت حرفه شبنامه نویسی هم نمی تواند از درد و رنج شکست ارباب و مباشران ارباب بکاهد و دیگر چشم این افراد شبنامه نویس به قدرت نخواهد خورد و حتی در آینده نزدیک با غل و زنجیر راهی سیاهچال خواهند شد تا درس عبرتی شود برای کسانی که ناجوانمردانه مثل گذشتگانشان شهروندان را ترور می کردند ؛ ترور شخصیتی نکنند/ بامدادخوزیان
تاریخ انتشار خبر: سه شنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۴
نظر شما